عشق جاودانه
یادم میاد همیشه دلم می خواست وقتی حامله شدم یه جور خاص بابایی رو غافلگیر کنم ، ولی خوب برعکس شد این بابایی بود که منو غافلگیر کرد.
پارسال وقتی بابایی جواب ازمایش حاملگی رو اورد خونه ...
آدریان ،اون روز من از اول زاده شدم،بهترین خبر عمرم بود ،حالی که داشتم وصف شدنی نبود،دیگه همه چیز در تو خلاصه شد،هر کاری می کردیم بخاطره تو بود،هر چیزی که می خوردم برای تو بود ...بله آدریان خان تو دیگه کل زندگیه ما رو در دست گرفته بودی و ما هر روز بیشتر عاشقت می شدیم.دیگه از این روز به بعد هر لحظه یاد خاطرات قشنگ روز های حاملگیم میوفتم،تک تک لحظه های با تو بودن.
عاشقانه امدی
جاودانه بمان


مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


عشق جاودانه
